Bread
نخستین شماره یک مجله کوییر را در شهری یافتی که مدام به ما میگوید چنین چیزی ندارد. Kelowna تاریخ کوییر دارد، بچههای کوییر، پیرانِ کوییر، نانواها و کارمندان کوییر؛ آنچه نداشته کاغذی بوده که این را با صدای بلند بگوید.
فروپاشی کلونا · 48 pp · شمارگان 500
نانِ روزانه،
هراسِ روزانه
سلام. نخستین شماره یک مجله کوییر را در شهری یافتی که مدام به ما میگوید چنین چیزی ندارد. Kelowna تاریخ کوییر دارد، بچههای کوییر، پیرانِ کوییر، نانواها و کارمندان کوییر؛ آنچه نداشته کاغذی بوده که این را با صدای بلند بگوید.
این شماره درباره فروپاشی است: باغها، سالنها، حسابوکتاب اجاره، ترافیک پل. نه از آن رو که سیاهبین باشیم، بلکه چون اینجا چیزها سرِ وقت از هم میپاشند، و نامبردنِ آن جدول زمانی نخستین گامِ ترمیم است.
پوستر را بکَن. کارتون را رنگ کن. خشم و دستورهای آشپزیات را برایمان بفرست. این کار فقط وقتی میگیرد که خردهنانش را رویش بریزی.
Daily Bread بر سرزمین واگذارنشده و نیاکانیِ مردم syilx اوکاناگان منتشر میشود. ما به یک موجر اجاره میپردازیم و به یک ملت احترام میگذاریم، و میدانیم که تنها یکی از این دو حقِ ماست که ادا کنیم.
فهرست.
دوازده همکار №1 را ساختند: نویسندگانی از 17 تا 74 سال، دو عکاس، یک کارتونیست، و یک نمونهخوانِ بسیار صبور. هر امضا محلی است. حقالزحمه هرکس پیش از چاپخانه پرداخت شد.
یک تاریخِ
گستاخ
این دره خودش را دو بار فروخت: نخست همچون بهشت، سپس همچون دارایی. باغداران میوه چنان مکرر ورشکست میشدند که بستهبندیها پول رایج خودشان را چاپ میکردند؛ وقتی میوه مُرد، تبلیغ شد آفتابِ بازنشستگی؛ وقتی بازنشستگان چیدنکاران را از قیمت انداختند، تبلیغ شد آپارتمانهای کنار دریاچه. هر پرده به همان شکل پایان یافت، با کسانی که کار میکردند و دورتر و دورتر از آب زندگی میکردند.
تاریخ کوییر در سراسر آن تنیده است: سالنهای رقص با شبهای غیررسمی، شبکههای دوستی که همزمان فهرست مسکن بودند، صحنهای که با مفید و آرام بودن دوام آورد تا روزی که دیگر نیازی نبود.
صداهای جوان
سه گزارش میدانی از نویسندگانی که هنوز حق رأی ندارند اما همین حالا حساب اجاره را بلدند. حقالزحمهشان را دادیم؛ به یک کلمه دست نزدیم.
هیچکس همسن من از پس ماندن برنمیآید
دو شغل دارم و یک آپارتمان دوخوابه را با سه نفر تقسیم میکنم، و منْ نمونه موفقم. گروهچتم یک مهمانیِ خداحافظیِ آهسته است: Vernon، Calgary، زیرزمین مامان در Surrey.
فاششده در بستهبندی میوه
در یک مهمانیِ توی جنگل در Glenmore خودم را فاش کردم و بدترین اتفاقی که افتاد این بود که پسری به نام Tyler گفت «باحاله» و پرسید میتوانم برسانمش خانه یا نه. نه بهشت، نه جهنم، فقط شهر کوچکی که تندتر از شورای شهرش یاد میگیرد.
دو بار تخلیه شدهام و هنوز حق رأی ندارم
عکسهای کودکیام بر اساس سالِ دود مرتب شدهاند. سال 2021 ماشین را بار زدیم و باز در 2023، و هر دو بار بزرگترها در رادیو اسمش را گذاشتند بیسابقه. سابقه دارد.
لیست انتظار
تلاش برای یافتن مراقبت درمانیِ کوییر-آگاه در Central Okanagan یک شغل پارهوقتِ بیمزایاست. به هر درمانگاهی زنگ زدیم تا تو مجبور نباشی؛ هرکه به او رسیدیم همان مثلثِ آشنا را وصف کرد: تلفنبازی، برزخِ ارجاع، و یک بزرگراه.
«تماشاگران جوانتر شدند و اجاره بیرحمتر. در '86 خطرْ آدمها بودند؛ حالا خطرْ موجرها هستند. وقتی سالنها بستند همه کجا رفتند؟ هیچجا، جانم؛ راز همین است. همهمان هنوز اینجاییم، فقط در سالنهای ورزشی و باغها و آشپزخانههای همدیگر جمع میشویم. صحنه یک نشانی نیست.»
خردهنان.
نوار مهمانِ ما. شش قاب، یک قرص نان، صفر جای خالی. جایگاه باز است، حقالزحمه دارد، و تنها سفارش این است: ما را به آنچه خندهدار نیست بخندان.
دیوار
صفحه میانی یک پوستر است. آن را از درزِ میانی بکَن و جایی بگذار که یک موجر ببیندش. دیوارِ این شماره از آنِ صحنهای است که تن نمیدهد یک نشانی باشد.
فروپاشیِ خودت را رنگ کن
صفحه خطکاری از آنِ توست. باغ را مدادرنگی بزن، روی اجاره خط قرمز بکش، پایینش را امضا کن. عکسش بگیر و برایمان بفرست؛ بهترینشان در №2 دیوار را میگیرد.
تقویم.
درج آگهی رایگان است؛ تا 15ام ایمیل بزن. گزینههای بدونالکل و برای همه سنین با ◦ نشانگذاری شدهاند.
کف کارگاه Riposte — تور، نیمکت، زین
City Park — Paris Is Burning
Gyro Beach، انتهای شمالی — سایه بیاور تا قسمت کنیم
سالن اجتماعات — PWYC دم در
میکراسپیس کتابخانه — خشمت را بیاور
هنر، دیدگاه، شعر
نیمکتهای East Kelowna — تاریخ زیر پا
مکان متعاقباً — با اجرای Miss Demeanour
مکان در №2. معلوم است
City Park، هنگام غروب
Ben Lee Park، هنگام غروب
Rutland Centennial Park، هنگام غروب
خردهنانش را
رویش بریز.
داستان دنبالهدار، یک صفحه میانیِ باز، میز صداهای جوان، راهنمایی که بهروز میماند: №1 نخستین پیشنویس صحنهای است که استدلال میکند وجود دارد. №2 «آبشدن» است — آنچه بازمیگردد. خشم و دستورهای آشپزیات را برایمان بفرست.
از آزمایشگاه
افشای کامل، با حروف درشت: منبع مالی این مجله Riposte Laboratories است، یک بنگاه اهل Kelowna که با قالبریزی تزریقیِ پلاستیک بازیافتی و برق ماژولارِ سلولهای بازیافتی به جنگ زباله میرود. آنچه اینجا میسازیم را در همین صفحات، با همان صدای بلندِ بقیه، به اشتراک میگذاریم.
قرارداد، مکتوب: آزمایشگاه هزینه چاپخانه را میدهد و دو صفحه میگیرد. سردبیران به خوانندگان پاسخگو هستند، نه به تأمینکننده مالی. اگر روزی این تغییر کند، صفحه رنگآمیزی خبرت میکند.
Wear the issue.
Each edition turns into things: the cover on a tee and a tote, the centrefold as a poster, the sticker sheet cut loose, the quotes said out loud. Made from the edition’s own files, printed on order.
بکَنم.
جوهر باقیمانده اینجا رفت. صفحه را چاپ کن، روی خطچینها ببُر، و دره را روی قمقمهات بچسبان. دوازده استیکر؛ هیچ دو فروپاشیای مثل هم نیست.
Daily Bread هر فصل در Kelowna، BC پخته میشود. آنجا که یافتیاش رایگان است. آنجا که نمیتوانی، هرچه از دستت برمیآید بپرداز.